خرید بک لینک
سالهای گذشته روزهای نیامده سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۰ سلامخیلی ساده سلامانگار این 13،14 سالی که گذشت مثه بازی کودکانه وسط یه پارک شلوغ بود، بود و گذشت، تمام شد و رفت...دلم برای اینجا تنگ میشه، و برای سکوت و متروک شدنش دلتنگ تر...تصویری که میاد توی ذهنم اینه که یه شهر قدیمی که رها شده و خزه ها همه جا رشد کردن و همه جا رو پوشوندن تا کم کم همه این خاطره ها رو بپوسونن و ... [ ] +

برچسب: نویسنده: هستی صفری تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 5:27

مثل دورترین چیزی که از خواب هایم باقی می ماند... دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۰ خواب انگار بال و پر دارد، می دود میان ساعت های سرد این روز های سرد تر و دستم را می کشد و می برد، می برد به دنیایی که همه چیز کمی بوی ماندگی می دهد و نا و تصاویرش کمی کدر است... انگار از پشت عینک باران خورده مجبور باشی به جاده ای که درآن میرانی، زل بزنی... گفتم باران، و چقدر روزهای بارانی را دوست داشتم، مثل پک زدن به ته سیگار لذت بخش و تلخ... باید برای بیدار نشدن نقشه ای بکشم، دوست دارم این لحظه های کشدار را ادامه بدهم و به تن تبدار لحظه ها چنگ بزنم ولی سرمای اتاق کار چرتم را پاره می کند و میدود زیر پلکهایم، نگاهم را می تابانم به اطراف، مبادا کسی متوجه شده باشد، همه سرگرم کار خودشانند و هیچ کس متوجه این خلسه کوچک رنگی نشده... [ ] +

برچسب: نویسنده: هستی صفری تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 5:27

صفحه بندی